تبليغاتX
یار خلستانی من / مرسی که همراه منی!

یار خلستانی من / مرسی که همراه منی!

مطالعات اجتماعی:بهانه ای عالی برای ولگردی از صبح تا شب بدون اینکه مادر،پدر یا احتمالا همسر بتوانند اعتراضی به این قضیه بکنند.دانشجویان این رشته بیش از دانشجویان هر رشته ی دیگری به تحصیل علاقه مندند و جالب تر اینکه تمام آنها طرفدار تجربه ی مستقیم معضلات اجتماعی هستند.معضلاتی مثل دختران فراری(برای دانشجویان مذکر!)و فساد اقتصادی،اختلاس و شهرام جزایری(برای دانشجویان مونث!)

جرم شناسی:خطرناک ترین دانش آموزان پس از اتمام تحصیلات دبیرستانی وارد این رشته می شوند.یکی از مهم ترین مباحث این رشته تشخیص جرم متهم با استناد به فرم سبیل اوست.مثلا سبیل به شکل # نشانه ی جنایات جنگی و سوزاندن یهودیان در فر آشپزخانه است!سبیل به شکل ^^^ یعنی متهم به احتمال نود درصد آقای رحمانی است!(بدترین شکل از جنایت!)سبیل این ریختی |||||| یعنی متهم به کلیدر علاقه دارد! سبیل این مدلی ~ نشانه ی اتهام نیست بلکه از نشانه های همکار بودن است(یعنی پوآرو بودن!)فارغ التحصیلان این رشته آینده ی خوبی دارند و می توانند به عنوان گجت یا میتی کومون مشغول به کار شوند!

باستان شناسی:دانش آموزان فسیل!به این رشته بسیار علاقه دارند.از مهم ترین دستاوردهای باستان شناسان می توان به این مورد اشاره کرد:کشف نقطه ای که انوشیروان هنگام عصبانیت از دست وزیرش در آنجا تف کرد!دروس مهم این رشته:فسیل کاربردی،قبر 1،دخمه 2،تابوت 3،مومیایی 4 و ...

شهر سازی:رشته ایست که تنها افرادی مانند بیتا امیرفربخت*! می توانند به آن علاقه مند باشند!از دروس این رشته:بتن کنی 1 تفاوت انواع تیرچه بلوک،چگونه باعث شویم مردم در روزهای بارانی در آب جوق!غرق شوند؟ و ... .

بابایی:نقطه مقابل مامایی!دیدیم شمار دانشجویان دختر زیاد شده گفتیم بد نیست یک رشته ی مخصوص آقایان هم اختراع کنیم.مخصوصا که یکی از نمایندگان مجلس پیشنهاد داده اند آقایان هم مانند خانم ها از مرخصی های خاص بهره مند شوند! ما که هر چقدر به مغزمان فشار می آوریم می بینیم معنی این حرف فقط می تواند این باشد که آقایان هم از مرخصی زایمان استفاده کنند!اهمیت وجود رشته ی بابایی از همین جا مشخص می شود...(راستی تصور کنید کسی شبیه قره محمدلو با آن سبیل ها سارافون شلوار حاملگی پوشیده(آن هم سارافون صورتی!)و مشغول لیس زدن لواشک آلو می باشد!!!)

IT:مخفف In Tanbalha ! با اینکه ذغال ما سه ماه است که به عنوان دنشجوی این رشته وارد صحنه! شده است اما ما هنوز کشف نکرده ایم که معنی آن دقیقا چیست؟!فقط همین قدر می دانیم که تحصیل در این رشته به هیچ عنوان نیازمند هوش سرشار یا استعداد خاصی نیست!از دانشجویان شهیر این رشته فوق فوقش می توان به مسعود شه منظری اشاره کرد که تازه آن هم چندان شایان ذکر نیست!

روان شناسی:کی؟چی؟کسی حرفی زد؟اصلا من چیزی گفتم؟نه مادر من...من غلط بکنم درباره ی رشته ی شما حرفی بزنم!

نانوایی:باور می کنید که در دانشگاه تهران داشکده ی نان هم وجود دارد؟! این رشته به تشخیص متخصصان مجرب در عرصه ی نان(از جمله آاااا تاقی(آقا تقی!))به رشته های دانشگاهی اضافه شده است.دروس این رشته:آرد شناسی،تنظیم درجه ی تنور،غنی سازی نان، سنگک 1،بربری 2(مختص دانشجویان مناطق شمال غربی کشور!)، لواش 3،باگت 4(ویژه ی دانشجویان باکلاس نما!)

بازیگری:دانشجویان موفق این رشته همان کسانی هستند که در کودکی توانسته اند بارها با موفقیت مادران خود را سیاه و مدرسه را دودره کنند!در حال حاضر این رشته نیز جزو رشته های جلبک دانشگاه است.مدرک دکتری در این رشته فقط برای خراب کردن شخصیت ابراهیم(ع)(با بازی بی نظیرمحمد صادقی)خوب است و هیچگونه ارزش دیگری ندارد!تنها چیزی که دانشجویان این رشته لازم دارند مقادیر معتنابهی قر و غمزه ، قیافه ، تیپ ، فامیل کارگردان بودن و در صورت فقدان اینها داشتن یک عدد پدر پولدار جهت انجام عمل های زیبایی و خرید تهیه کننده ی فیلمهاست!مطرح ترین فرد متخصص!در این رشته در حال حاضر محمد رضا گلزار بازیگر سریال جذاب راز بقا می باشد!!!پس از او مهدی سلوکی بازیگر نقش اول فیلم بازگشت گودزیلا در مقام دوم قرار دارد!

ادبیات :

گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند.از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند .

 از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم !

فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست ...مشغول به کار شوند!

 از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!(با اینکه در بعضی نسخه ها این قسمت از مطلب را به مسعود شه منظری نسبت داده اند،من قویا تکذیب می کنم!حتی این آقا به حدی متقلب است که نخواسته رنگ فونت را عوض کند!)

 

*همکلاسی ما که از چند روز یش کلی معروف شده...اینجوری که تو مسابقه ی عمو ورنگ شرکت کرده و یه ساعت مچی با عکس عمو پورنگ هم جایزه گرفته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:59  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  | 

پریا:در سمینار دفاع از حقوق ضایع شده ی زنان مشغول جیغ و داد است!

 

وحید:بچه ی دوماهه اش را بالا و پایین می اندازد و می گوید:

خدای را

پیش از آن که برنو را در حلقت فرو برم

بگو بابا!

بچه ی مربوطه تمام تلاش خود را می کند اما نهایتا جان می سپارد!

 

مه سا(منم هاااا!): به عنوان مسئول رسیدگی به تر یا خشک بودن هیزم های جهنم مشغول به کار است!(ده سال پیش در چنین روزهایی او هر خوابی می دید تعبیرش این بود:اجلت فرا رسیده!)

 

کاوه: او پس از گذراندن سال های متمادی در زندان به اتهام هفت هشت مورد جرح منجر به قتل(که البته اتهام قتل به دلیل عدم وجود مدارک کافی به اثبات نرسیده است!)گوشه ی یک خانقاه با لباس پشمی سفید سر بر دامان علی نوربخش گذاشته و جان به جان آفرین تسلیم می کند...!

 

اسما:جزو معدود افرادی که احتمالا آینده ی خوبی دارند!خرخوانی های سالهای گذشته تاثیر خوبی بر وضعیت اقتصادی او گذاشته است!

 

سهند: همچنان مشغول ادامه ی تحصیل می باشد!چندی پیش او جایزه ی کشک بلورین پیرترین دانشجو را دریافت کرد!(ببخشیدا!)

 

آی دا: چیزی به ذهن خودمان نرسید اما مادرمان می گوید:همینجوری آق و داغ و قاچاق و اینا می آید!!!

 

مسعود: بدون شرح!

 

مریم: کماکان هر شب سر ساعت 12(یعنی وقتی که ما حتی به آن سر شب هم نمی گوییم!) موهایش را می بافد ، لباس خواب گل گلی بچگانه اش را می پوشد ، دندان هایش را مسواک می زند ، به اهل و عیال می گوید: شب به خیر و می گیرد می خوابد!!!

 

فرزاد: او همچنان سرش را با شامپوی قورمه سبزی می شوید!چندی بعد به اتهام کفرگویی ، نشر اکاذیب و ایجاد اغتشاش در افکار عمومی به اعدام محکوم می شود!(خدایش رحمت کناد پسر خوبی بود!)

 

شهرزاد: از آینده ی او اطلاع چندانی در دست نیست!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 22:45  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  | 

زنگ... _ آقای ...!

(این آقا را معرفی نمی کنیم چون ممکن است خانوم بچه هایشان اتفاقی از این وبلاگ گذر کنند!)

فرزانه:آقای...؟

... : ها؟!

فرزانه:یه چیزی بپرسم؟(می خواهد بگوید:میشه امروز درس نپرسین؟)

... :نه نپرس!

کمی بعد

من:آقای...؟

...:بله؟!!

من:میشه یه سوال بپرسم؟

... :دو تا سوال بپرس!

 

باز هم زنگ... _ آقای ...!

چند نفر پای تخته هستند و ایشان از آنها سوالاتی می پرسد:

... :...؟(به دلیل جلوگیری از لو رفتن ماده ی درسی و هویت شخص مذکور از نوشتن سوالات معذوریم!)

دختره:نمی دونم...

... :ببینیم نظر شجاعیان چیه؟(پریا خوشگل کلاس ماست!)

پریا:آقا...چی بگم؟

کمی بعد

... : ...؟

اون یکی دختره:اوم...ام...

... :خب شجاعیان نظر تو چیه؟!

کمی بعد!

... :...؟

اون یکی!:آقا این تو کتاب بود؟

... :نه نبود!ببینیم شجاعیان در این مورد چه نظری داره؟!؟!؟!؟!ها؟شجاعیان؟حال نداری؟مریضی؟!(کم مونده بگه:عزیزم آخه چرا مواظب خودت نیستی؟!حیف چشمای به این قشنگی نیس که گود بیفته؟!؟!)

  

 

اوایل سال تحصیلی _زنگ دین و زندگی _ موسوی

من احساس می کنم این معلم دین و زندگی از وقتی که مرا دیده عشق من کورش کرده!هی در چشمهای من نگاه می کند و با آن دندانهای زیبا و دلفریبش!می خندد و در عمق نگاهش بارقه ای از عشق و محبت می درخشد!(نه دیگه این یکی زنه!)به این نمونه توجه کنید:

قرار است موسوی چهار درس را یکجا امتحان بگیرد.هیچکس هیچ چیز نخوانده.ما هم که نمی توانیم تافته ی جدابافته باشیم که!

موسوی وارد کلاس می شود.کمی بعد...بعد از کلی اعتراض و کل کل بچه ها و موسوی:

سحر:ببینین خانوم...حجم این درسا خیلی زیاده ...نتونستیم بخونیم...لطفا امروز امتحان نگیرین!(چاخان می کنه.هیچ کدوممون عشقمون نکشیده کتابو باز کنیم!)

موسوی(عصبی!):تهنیت بهونه نیار...اینا همش بهونه س...کلاس شما همیشه اینجوریه...نمی خونین هیچوقت...میاین تو کلاس می گین نخوندیم و نشد!نخیر میشه خودتون نمی خواین(و کلی عصبانی می شود!)

ما دستمان را بلند می کنیم

موسوی(خیلی ملایم):بگو امجدی!

من:خانوم...معذرت می خواما...ولی ببینین این درسا حجمشون زیاده از اون طرف ما خیلی کم وقت داریم...فرصت نشد بخونیم.امروز اگه میشه امتحان نگیرین!

موسوی(آرام و مهربان!):باشه گروهی بشینین آیاتو ترجمه کنین!

 

محبوب ترین فرد مدرسه از نظر اون آقاهه!:
سارا با این مشخصات:موهای نسبتا بور،کمر باریک،لبهای خوشرنگ قلوه ای،کمر باریک(به دلیل اهمیت تکرار می شود!)،یک عالمه ناز و ادا موقع راه رفتن(البته غیرارادی!)،کمر باریک!،صدای بسیار جذاب(آقایان دهانشان آب افتاد؟!شرمنده ایشان نامزد دارند!)...این فرد،تنها دختری است که آقاهه!به اسم کوچک صدایش می کند!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 18:0  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  | 

 

در سال بسیار زیاد پس از میلاد گروهی از کاوشگران تیم شاهین در تپه های باستانی فرهنگ گونه ی نادری از جانداران را کشف کردند.سوباسا اوزارا رئیس این گروه کاوشگر در مصاحبه با آسوشیتدپرس گفت:"این گونه ی جدید به طرز اعجاب انگیزی شبیه انسان است.ارتفاع آن سه متر و عرض هر یک از شانه های او یک و نیم متر است....ما تصمیم گرفته ایم نام آن را علیوس کاره محمدیوس بگذاریم.شایان ذکر است که این نام از الواح گلی کشف شده در این منطقه برگرفته شده است."

مادام دولافایت مورخ بزرگ عرب در کتاب introduction to Farhanj ذیل واژه ی علیوس کاره محمدیوس عنوان می کند:"...نام علیوس کاره محمدیوس بعد از سالیان دراز توسط بومیان منطقه به "علی قره محمدلو"تغییر کرد.آنها حتی برای آسانتر شدن تلفظ نام این موجود خارق العاده ، نام او را به کلماتی از قبیل"گره"،"لو"،"عشق من"و... تغییر دادند...."

زندگی پرفراز و نشیب قره محمد لو از بدو خلقت حضرت ابوالبشر مورد توجه بسیاری از ادیبان نامدار قرار گرفته است.اما از آن میان نوشته های مستند و مستدل جکی چان،نقاش بزرگ ایتالیایی بیشتر مورد قبول عامه ی مردم واقع شده است.او در کتاب "بدون گره هرگز" می نویسد:

"شب بود.ماه پشت ابر بود.همه جا خیلی ترسناک بود.صدای جیغ های وحشتناک زنی در عینالی سفلا پیچیده بود!تمام اهالی گمان می کردند که آن زن از درد زایمان به خود می پیچد اما...صبح روز بعد اهالی عینالی سفلا به عیادت زن رفتند و با دیدن چشمان کودک متوجه علت فریادهای شب گذشته شدند.بله،مادر کودک با دیدن فرزندش تصور کرده بود آل آمده او را ببرد! آری آنها از دیدن کودک خوف کرده بودند اما نمی دانستند که این کودک در آینده به مردی بزرگ_ حتی کمی بزرگ تر از بزرگ،خیلی خیلی بزرگ،حدود سه متر!_ تبدیل خواهد شد!!!"

وی در ادامه می افزاید:

"دوران کودکی و نوجوانی گره بسیار پرفراز و نشیب بود به نحوی که باعث شد او بعدها در تمام کلاس های خود،مخ شاگردانش را با خاطراتش بخورد.ذکر حماسه ها و شجاعتها و همچنین روش های مطالعه ی او هنوز هم اهالی تپه ی باستانی فرهنگ را کلافه می کند.بله داشتیم می نوشتیم،دوران کودکی و نوجوانی گره بسیار پرفراز و نشیب بود اما الحمد لله بالاخره تمام شد و در همین هنگام بود که او به طرز محیرالعقولی وارد دوره ی جوانی شد! در این سالها به طور بسیار اتفاقی رمان کلیدر به دست او رسید...او متوجه شد که تا اینجا عمر خود را به چه بطالتی گذرانده است.این بود که شروع به خواندن کلیدر کرد و بالاخره پس از بیست سال موفق شد شش جلد از این رمان عظیم الجثه را بخواند(اصولا او به تمام چیزهای عظیم الجثه علاقه دارد و در همزادپنداری با آنها بسیار موفق عمل می کند!)گره به این نتیجه رسید که باید تمام مردم از جمله اهالی تپه ی فرهنگ را به خواندن این رمان دعوت کند...و بدبختی جدید اهالی فرهنگ از همین نقطه آغاز شد!"

خود لو در کتاب "چگونه دانش آموزان خود را دیوانه کنیم؟" می نویسد:

"رمان کلیدر دو ویژگی دارد:یکی این که بسیار خواندنی است و دیگر آنکه بسیار خواندنی است.این نکته ی دوم مخصوصا در رمان های بسیار خواندنی و زیبایی مثل کلیدر،در رمان های نیمه واقع گرایانه و خواندنی مثل کلیدر و در آثار خواندنی محمود دولت آبادی مثل کلیدر به چشم می خورد."

آدولف هیتلر روانشناس برجسته ی فرانسوی در سال 1343 هجری قمری در سلسله مقالات منتشر شده اش در روزنامه ی USA TODAY نکات جدیدی را در مورد او افشا کرد:"...گره همیشه از درس خواندن زیر تیر چراغ برق صحبت می کند پس چرا نمی تواند زیر چراغ قوه ورقه اصلاح کند؟این همه شعار تا به کی؟مردم تا به کی باید فریب بخورند؟اصلا چرا لو همیشه در مورد درس خواندن حرف می زند؟چرا هرگز درباره ی خاطرات عاطفی خود سخنی به میان نیاورده است؟به راستی این همه ظلم و اجحاف تا کی؟مشخص می شود دست لابی صهیونیستی پشت پرده است.آمریکا نمی خواهد ملت فرهنگ هشیار باشند.آمریکا نمی خواهد این مردم پای صندوق های رای بروند...مردم بیدار باشید آگاه باشید...باید با این توطئه ها مبارزه کرد..."این مقاله در محافل اقتصادی آن روزگار سر و صدای عجیبی به پا کرد.قیمت نفت بالا رفت.تله موش ارزان شد.قحطی گندم به وجود آمد و بسیاری اتفاقات دیگر نیز افتاد.

در هر حال بررسی تمام"ابعاد وجودی"قره محمدلو کاری بس دشوار است و در این مقال نمی گنجد چه او مرد "بسیار بزرگی" است!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 17:56  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  | 

به راستی ترابی چند ساله است؟"

همه ی مورخان متفق القول معتقدند این اولین سوالی است که به ذهن بشر خطور کرده است.ویل دورانت در جلد سوم کتاب"ترابی نگو بلا بگو"می نویسد:"من معتقدم این همان سوالی است که کنجکاوی انسان را برانگیخت و باعث پیدایش علوم مختلف و به دنبال آن برپایی تمدن های عظیم بشری شد.اما در عین حال،متاسفانه این سوال جزو سوالاتی است که پاسخ آنها در محدوده ی علم اندک انسان نمی گنجد!و فکر نمی کنم هرگز علم بدان حد از پیشرفت برسد که پاسخ این سوال را به زروشنی بیان کند!"

جمله ی فوق الذکر در حقیقت اتمام حجتی بود برای تاریخ و تاریخ نویسان،اما با این حال مورخان از پای ننشستند و همچنان در صدد یافتن پاسخی برای این سوال مهم و حیاتی برآمدند.از جمله اقداماتی که در این راستا صورت گرفت انتشار مقاله ای با عنوان "با ترابی در گذر تاریخ"بود که توسط پژوهشگران دانشگاه جندی شاپور،واقع در ایالت نیواورلئان نروژ نوشته شد.این پژوهشگران در کاوش های باستان شناسی که در تپه ی تاریخی فرهنگ انجام دادند،موفق به کشف رموزی جدید از زندگی ترابی شدند.در یکی از الواح گلی به جا مانده از دوران فرمانروایی سارگن در این منطقه آمده است:"دیگه ازت بدم میاد نیا کلاس ترابی/بهونه گیر اخمو،ترابی گلابی!"از این لوح می توان نتیجه گرفت که سارگن نیز زیر نظر ترابی به تعلم علم جغرافیا مشغول بوده است.همچنین در یکی دیگر از این الواح ارزشمند،نام "بهجت فقیه"،یکی از کهنسالان مدرسه، در کنار ترابی آمده است.برخی پژوهشگران معتقدند ترابی پس از فقیه به دنیا آمده،اما وقتی از فقیه درباره ی ترابی سوال شد او گفت:"ما مخلص تمام پیشکسوت ها و خاک صحنه خورده ها مخصوصا ترابی هستیم!"این گفتار،خط بطلانی است بر این فرضیه.الکساندر گراهام بل،سرپرست این گروه پژوهشگر می نویسد:"در هر حال سن دقیق ترابی بر ما روشن نیست و نخواهد بود اما به طور تقریبی می توان تخمین زد که ایشان پس از حضرت نوح(ع)طولانی ترین عمر را داشته باشد(گوش شیطان کر)..."

گابریل گارسیا مارکز در مصاحبه با شبکه استانی آذربایجان شرقی گفت:"سال 1960 بود که من با ترابی ملاقات کردم همان هنگام بود که ایده ی نوشتن "صد سال تنهایی" در ذهن من جرقه زد.در واقع شخصیت "اورسولا"مادر پیر خانواده ی بوئندیا از ترابی الهام گرفته شده است!"

...

در هر صورت زوایای پنهان بسیاری در زندگی این شخصیت کهن وجود دارد.علاقمندان می توانند مقالات علمی و تحقیقی خود را درباره ی ترابی به نشانی:تبریز،دامنه ی عینالی،تپه ی باستانی فرهنگ ارسال نمایند.

به شانصد مقاله ی برگزیده جوایز نفیسی چون یخچال و فریزر رنگی اهدا می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 17:51  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  |