تبليغاتX
یار خلستانی من / مرسی که همراه منی!

یار خلستانی من / مرسی که همراه منی!

*زنگ جامعه شناسی_خانم حیدرزاده

کلاس در اوج کسالت و مزخرفی!است...

حیدرزاده:بچه ها خسته این؟

همه:معلومه که خسته ایم باهوش!

حیدرزاده:پاشین...یه تکونی به خودتون بدین...اون پنجره ها رو واکنین...خدایا شکرت چه هوای خوبی...چه روز قشنگی...صدای پای بهارو می شنوین؟!؟!

(چند دقیقه بعد)

ما(من و خودم)در حین مطالعهدوازده تا عطسه می فرمایم!

حیدرزاده:صدای مطالعه س؟

پریا:نه خانوم صدای پای بهاره!

 

*زنگ عربی_آقای محرم زاده

داریم یک شعر می خوانیم این شکلی:"یا اخی فی الشرق فی کل سکن..."

اکرم:آقا وزن این شعر چیه؟(آخه به تو چه؟!)

محرم زاده:بحر رجز مثمن مسدس مخرب مزخرف!

 

*زنگ آقاهه!

موضوع مطالعه:بخشی از رمان سه دیدار اثر نادر ابراهیمی

یکی از بچه ها متن را می خواند.می رسیم به جایی که مدرس سخنرانی می کند:"معلوم نیست چه طور او را از دربانی سفارت آلمان به اینجا رسانده اند..."ناگهان:

آقاهه:خب اجازه بده بقیه شو شجاعیان بخواند!(و زل می زند به پری!)

پریا:تمام وجودش زورپرستی و میل به اطاعت از انگلیسی هاست...(آقاهه همچنان زل زده!پریا سرش را بلند کرده به آقاهه نگاه می کند و با لحنی فوق العاده بانمک)شما حرفی داری فرزندم؟!

آقاهه بشکست!ما منفجر شدیم!(پری می میری فرزندتو درست تربیت کنی؟این چه بچه ی چشم چرونیه که تو داری؟!)

 

*زنگ ادبیات_آی گره محمد لو

ما مدیحه(!)ای را که برای ایشان سروده ایم قرائت می کنیم:

نگاهتان مقابل تخته سیاه واویلاست

و نقش اول کابوس های تخته سیاست!

چه جراتی ست!برای تو طنز می بافم

و اینکه زنده بمانم فقط بدست خداست!(تلمیح به:و علی الله فلیتوکل المومنون!)

شما چقدر بلندید ... !در قد و قامت

"شما نه مثل دماوند او به مثل شماست"

بزن سبیل مبارک که مهربان بشوی

که خنده ی تو بدون سبیل ها پیداست(در این لحظه گره سبیلش را با دست می پوشاند!)

بگیر عینک و روی دو چشم خود بگذار

که قورباغه ی توی کتاب ناخواناست(اشاره به عینک پیرچشمی گره!)

و من ... به دفتر نمره نگاه دوخته ام

کدام پنجره این گونه باز سوی شماست؟!

(گره تقریبا به مظفر خان شباهت دارد!یعنی وقتی کمی از قد و قامتش!تعریف کنی سکته می کند!او تا آخر زنگ هر وقت ما را می بیند لبخند ملیح می زند!!!)

 

نکته ی کنکوری:یکی به من بگه این نم کیم کیه؟!ترکیدم از فضولی!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 22:45  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  |