تبليغاتX
یار خلستانی من / مرسی که همراه منی! - ده سال بعد در چنین روزی هر کسی چه وضعیتی خواهد داشت؟

یار خلستانی من / مرسی که همراه منی!

پریا:در سمینار دفاع از حقوق ضایع شده ی زنان مشغول جیغ و داد است!

 

وحید:بچه ی دوماهه اش را بالا و پایین می اندازد و می گوید:

خدای را

پیش از آن که برنو را در حلقت فرو برم

بگو بابا!

بچه ی مربوطه تمام تلاش خود را می کند اما نهایتا جان می سپارد!

 

مه سا(منم هاااا!): به عنوان مسئول رسیدگی به تر یا خشک بودن هیزم های جهنم مشغول به کار است!(ده سال پیش در چنین روزهایی او هر خوابی می دید تعبیرش این بود:اجلت فرا رسیده!)

 

کاوه: او پس از گذراندن سال های متمادی در زندان به اتهام هفت هشت مورد جرح منجر به قتل(که البته اتهام قتل به دلیل عدم وجود مدارک کافی به اثبات نرسیده است!)گوشه ی یک خانقاه با لباس پشمی سفید سر بر دامان علی نوربخش گذاشته و جان به جان آفرین تسلیم می کند...!

 

اسما:جزو معدود افرادی که احتمالا آینده ی خوبی دارند!خرخوانی های سالهای گذشته تاثیر خوبی بر وضعیت اقتصادی او گذاشته است!

 

سهند: همچنان مشغول ادامه ی تحصیل می باشد!چندی پیش او جایزه ی کشک بلورین پیرترین دانشجو را دریافت کرد!(ببخشیدا!)

 

آی دا: چیزی به ذهن خودمان نرسید اما مادرمان می گوید:همینجوری آق و داغ و قاچاق و اینا می آید!!!

 

مسعود: بدون شرح!

 

مریم: کماکان هر شب سر ساعت 12(یعنی وقتی که ما حتی به آن سر شب هم نمی گوییم!) موهایش را می بافد ، لباس خواب گل گلی بچگانه اش را می پوشد ، دندان هایش را مسواک می زند ، به اهل و عیال می گوید: شب به خیر و می گیرد می خوابد!!!

 

فرزاد: او همچنان سرش را با شامپوی قورمه سبزی می شوید!چندی بعد به اتهام کفرگویی ، نشر اکاذیب و ایجاد اغتشاش در افکار عمومی به اعدام محکوم می شود!(خدایش رحمت کناد پسر خوبی بود!)

 

شهرزاد: از آینده ی او اطلاع چندانی در دست نیست!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 22:45  توسط نی نی الدین مهسای تبریزی(س)  |